درباره

مولای من...
ببخش مرا که در مرداب غفلت و گناه دست و پا می زنم و از یاد تو غافلم
مولای من توفیقی نصیبم کن تا بتوانم لبخند رضایتی بر لبهای مبارکت جاری سازم.
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
حدیث موضوعی اوقات شرعی اوقات شرعی


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
یا مهدی ...

ثاراله

پرسش :

چرا به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ثار الله مي‌گويند و چه كسي اين لقب را به ايشان داده است؟

 

 

پاسخ :

 «ثار» در لغت هم به معني خون آمده است و هم به معني طلب و انتقام گرفتن از خون كسي كه به دست ديگران كشته شده است.[1]

 



شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام محمدباقر علیه السلام تسلیت و تعزیت باد.





شیخ عبدالنبی اراکی نقل می‏کند: «به قصد دیدار حضرت حجت (عج)، ختمی را در بیابان سهله آغاز کردم. همین که ختم به پایان رسید، سیدی پیدا شد و از من پرسید: «با من کاری داشتید؟» گفتم: «نه! من منتظر شخص بزرگی هستم.» سید تبسمی کرد و رفت.

ناگاه  در دلم خطور کرد که نکند این سید همان آقا امام زمان (عج) باشد. در پی‏ اش دویدم، دیدم وارد یکی از کوخ‏ های عربی شد. در کوخ را زدم و پس از اجازه وارد شدم. حضرت فرمود: « بیایید و بنشینید!» اطاعت کرده، رو به روی ایشان نشستم. مسائل مشکلی در ذهن داشتم که می‏خواستم از آقا بپرسم اما هر چه به ذهنم فشار آوردم چیزی به خاطرم نیامد. با شرمندگی اجازه مرخصی گرفتم و خارج شدم.

هنوز چند قدمی نرفته بودم که مشکلاتم یادم آمد. لذا برگشتم  و دوباره در زدم. خادمی در را گشود و گفت: «آقا نیستند و هر وقت نباشند، فورا نایب خاص‏ شان در جای ایشان ظاهر می‏شود، اجازه خواستم تا به خدمت نایب‏ شان برسم. همین که وارد شدم دیدم در جای آقا امام زمان‏(عج) سید ابوالحسن اصفهانی  نشسته است.

ایشان با لبخند فرمود: «حالت چطور است؟» گفتم: «الحمدالله!» و بعد همه مسائل خود را مطرح کردم و ایشان بدون تامل جواب مسئله را با نشانه و سند می‏ داد. پس از گرفتن پاسخ دست ایشان را بوسیده مرخص شدم.

همین که بیرون آمدم با خود گفتم: «به راستی این آقا سید ابوالحسن اصفهانی بود یا کسی به شکل و قیافه ایشان؟!» و برای رفع تردید یکسره به منزل آقا سید ابوالحسن رفتم، سلام کردم ایشان با حالت خنده، فرمود: «حالت چطور است؟» بعد همه مسائل به همان نحو مطرح شد. سپس فرمود: «‏حالا یقین کردی؟!» اما راضی نیستم در حال حیات این جریان را برای کسی نقل کنی!» 

آورده اند که ...

روزی حضرت امام محمد تقی علیه ‌السلام در مسجد نشسته بود كه مرد پیری از در وارد شد و گفت: یا امام!  صد جان من فدای تو باد، صد سال عمر كرده ‌ام و از ثمره شجره به جز یك فرزند، دیگر هیچ ندارم. امروز والی شهر او را گرفته و می ‌خواهد او را از كوه بیندازد.






پشت میدون مین چند نفر داوطلب شدند بروند معبر را باز کنند، یکیشون چند قدم نرفته برگشت! فکر کردند ترسیده ! پوتیناشو درآورد داد به یکی، گفت:تازه از تدارکات گرفتم ،حیفه خراب شه پا برهنه رفت تو میدون مین.




نتيجة استخاره و توسل به حضرت مهدي عليه السلام

نيروهاي خود را براي عمليات آماده كرده بوديم. به دليل بُعد و دوري مسافت و امكان عدم پشتيباني، مهمات زيادي را ميبايست حمل ميكرديم. پس از ساعتها راه رفتن و دويدن به موقعيت دشمن نزديك شديم و پشت ميدان مين توقف كرديم تا دستور حمله صادر گردد. گرچه تا ساعت 3 بامداد منتظر مانديم اما دستور لغو عمليات و بازگشت نيروها صادر شد. حدس زديم علت آن عدم آمادگي ساير نيروها در بخشهاي ديگر عمليات بود. به هر حال پس از طي مسافتي طولاني به اردوگاه برگشتيم. بعد از ظهر همان روز خبر دادند بايستي براي عمليات آماده شويم. بچهها عليرغم خستگي شب گذشته با شور و شادي وصفناشدني، خود را براي حمله آماده كردند و بعد از نماز مغرب و عشا عازم منطقه شدند. هر نيروي پياده و تك تيرانداز، ميبايست علاوه بر تجهيزات و مهمات اضافي مربوط به خود، گلولههاي آر. پي. جي هم حمل ميكرد. در طي مسير لازم بود از شياري كه از داخل تپهها ميگذشت، عبور ميكرديم. يعني، همان مسيري كه شب گذشته آن را طي كرده بوديم. نزديك شيار مزبور كه رسيديم، دربارة عبور از آن به رايزني پرداختيم؛ زيرا ممكن بود دشمن آن را شناسايي كرده باشد. قرار شد موضوع را با برادر ردانيپور ـ آن عارف واصل و دلدادهاي كه ذكر يابن الحسن او آرام و قرار از هر متوسلي ميگرفت ـ هم در ميان بگذاريم. ايشان بعد از اطلاع از آخرين وضعيت دشمن و استماع نظرات ديگران، متوسل به حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ شد. و با ذكر و دعا تفألي به قرآن زد و تصميم گرفت از مسير ديشب (شيار داخل تپه ها) عبور نكنيم. گفتني است آن مسير دو ماه شناسايي شد و داخل آن انبارهاي مهمات جا سازي شده و هر پيچ و خم آن علامت گذاري شده بود. براي همين براي ما عمل به تصميم آقاي ردّاني پور مشكل بود، اما چارهاي نداشتيم. سرانجام با حدود هشتصد متر اختلاف، مسير را عوض كرديم و به سمت خطوط استقرار دشمن حركت كرديم. وقتي نزديك دشمن رسيديم، با رمز مقدس يا زهرا ـ سلام الله عليها ـ عمليات را آغاز كرديم. شتابزده از ميدان مين گذشته، به خاكريز دشمن هجوم برديم. در وقت صبح، زماني كه همة گردانها موفق شدند به هدفهاي از پيش تعيين شدة خود برسند و بر بلنديهاي عين خوش مستقر گردند، چند صد نفر از نيروهاي دشمن را در محل شيار اسير كردند. در آن زمان بود كه متوجه شديم تمامي طول آن مسير را با استقرار چهارصد نفر نيرو كمين گذاشته بودند. اگر گردانهاي ما از آن مسير حركت كرده بودند، همه قتل عام ميشدند. در آن لحظه متوجه تأثير آن تفأل و توسل به حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ شدم و سر به سجده گذاشتم. گريه امانم را بريده بود. خدايا چگونه سپاس تو گوييم و از كداميك از تفضلها و عنايتهايت شكرگزاري كنيم؟[1]

بقیه داستان ها در ادامه مطلب:



دانلود با لینک مستقیم



برای دانلود روی نام کلیپ صوتی مورد نظرتان کلیک کنید:

1. *به طه به یاسین به معراج احمد*  با صدای علی فانی

2. *ندیدم شهی در دلارایی تو / به قربان اخلاق مولایی تو* با صدای علی فانی





منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه